تمامی مطالب مطابق قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد.درصورت مغایرت از گزارش پست استفاده کنید.

جستجو

تبلیغات

    من عقابی بودم٬
    که نگاه یک مار٬
    سخت آزارم داد...
    بال بگشودم و سمتش رفتم!
    از زمینش کندم!
    به هوا آوردم!
    آخرِ عمرش بود٬
    که فریبِ چشمش٬ سخت جادویم کرد...
    در نوکِ یک قله٬
    آشیانش دادم
    که همین دل رحمی٬ چه به روزم آورد
    عشق جادویم کرد
    زهرِ خود بر من ریخت
    از نوکِ قله٬ به "زمین" افتادم
    تازه آمد یادم!!!!!
    من "عقابی" بودم..
    بر فرازِ یک کوه٬ آشیانِ خود را٬...
    به نگاهی دادم.....

    همین!


    این مطلب تا کنون بار بازدید شده است.
    ارسال شده در تاریخ پنجشنبه 11 دي 1348 [ گزارش پست ]
    منبع
    برچسب ها : ,

تبلیغات


  • Ads1

پربازدیدترین مطالب

آمار امروز سه شنبه 28 شهريور 1396

تبلیغات

پارس ایرانیک جهت سفارش تبلیغات با ایمیل زیر در ارتباط باشید
mohsen_msl@yahoo.com

آخرین کلمات جستجو شده

تگ های برتر